محرم وصفرم تموم شد و ما آدم نشدیم. قصه ما آدما قصه طول ودرازیه. شنیدی قصه اون نامردایی را که نرفتند با امام حسین و بعد از شهادتش براش گریه کردند اما چه سود وفایده؟
خدا کنه ما اونجوری نباشیم.
محرم وصفرم تموم شد و ما آدم نشدیم. قصه ما آدما قصه طول ودرازیه. شنیدی قصه اون نامردایی را که نرفتند با امام حسین و بعد از شهادتش براش گریه کردند اما چه سود وفایده؟
خدا کنه ما اونجوری نباشیم.
خیلی ها بودند و خیلی ها هم نبودند!
بلندگویی و صوتی نبود تا بگم :صادق جون حاج مهدی را برو. از تو موبایلم اوردمش وپخشش کردم:
تو این زمین پر بلا دلم پریشون غم
فضای محضون چشام ستاره بارون غم
کاروانی نبود تا رفتنشا نگاه کنم به غیر ماشینای مدل بالا وپایین که بی توجه به تپه رد میشدند...
آره.دلم هوای فکه کرده بود اما ما کجا وفکه کجا؟ تا بودیم فکر میکردیم لایق بودیم ولی حالا که نیستیم میفهمیم لیاقت نداشتیم...
امید من دلخوشی من هم دم من دل خواهر طاقت دوریتا نداره...
اه.حالا چه وقت تموم شدن باطری بود... من موندم وفضای سنگین سکوت شهدای گمنام!
در زمان غیبت انتظار یعنی شهادت.
به یاد شیردل لشکر خدا شهید مهدی زین الدین
اینا چیزایی هست که به ذهنم رسید.
امشب سر در گریبان میکنم
چاک چاک است دل من
از دوری دوست
وکیست که مرا یاری کند؟...
اما نه اگر ممکن بود که رفته بودیم. روزها در رونده ترین خاک جنوب زندگی کردیم ولی در آن فرو نرفتیم!
۷۲ عاشق ز زمین کم بشود
۷۲ میدان بلا در راه است
۵۲ شب مانده محرم بشود!
ديگر نمي توانستم
صداي پايم از انكار راه برمي خاست
و يأسم از صبوري روحم وسيعتر شده بود
و آن بهار و آن وهم سبز رنگ
كه بر دريچه گذر داشت،با دلم مي گفت
"نگاه كن
تو هيچ گاه پيش نرفتي
تو فرو رفتي"